بارانباران، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

باران عزیزی

جریان واکسن زدن چهارماهگی...

باران جان میخواستیم واکسن چهارماهگی  رو بزنیم.قسمت شد که در مشهد واکسن زده بشه.چون عزیز(مادربزرگ) اومده بود مشهد،رفتیم مشهد ایشون رو ببینیم و تو هم واکسن رو مشهد بزنی.خلاصه واکسن چهارماهگی رو تو مرکز بهداشت و درمان مشهد(خیابان پرستار یک)زدیم.اومدیم خونه تو تب کردی.حالت خیلی خوب نبود.بعدازظهر همون روز یعنی 1391/03/21 عزیز اومد به دیدنت.شب رو خونه مامانی موند.تو شب خوبی رو پشت سر نذاشتی.تب کرده بودی و تا صبح ناراحت بودی و نخوابیدی.فردا صبح عزیز تورو بوسید و رفت حرم.منم باهاشون رفتم.ظهر برگشتم.حالت بهتر بود.خلاصه بعدازظهر هم با ماشین(اتوبوس) شرکت برگشتیم.آخه عزیزم ماشین رو فروختیم!الان هم یعنی(سه شنبه) 1391/03/23 کنار من دراز کشیدی و داری ...
23 خرداد 1391

واکسن..

رفتیم واکسن بزنیم خانم دکتره گفت امروز سرمون خیلی شلوغه...فردا بیاین.تو هم خیلی خوابت میومد.آخه هر روز تا ساعت 12 خوابی...مجبور شدیم صبح زودتر بیدارت کنیم.خلاصه افتاد برای فردا...اینقدر خوابت میومد تا اومدیم خونه  گرفتی خوابیدی...  
20 خرداد 1391

واکسن چهار ماهگی

باران جان سلام.فردا صبح(1391/3/20) قراره ببریمت واکسن چهار ماهگی روبرات بزنیم.البته فردا   باید سرکار باشم ولی مرخصی گرفتم که فردا بریم برای واکسن تو.امیدوارم که خیلی اذیت نشی و تب   نکنی...       ...
20 خرداد 1391

چهارماه از تولد باران گذشت...

باران جان ... امروز جمعه  ١٩ خرداد ١٣٩١ ،چهارماه از تولدت گذشت..چهار ماه شیرین در زندگی ما...در این چهارماه تو بسیار آروم بودی...عالی بودی...اذیت نشدیم...فقط از بودن در کنار تو لذت بردیم...   باران عزیز برای همیشه دوستت داریم.مامان و بابا. ...
19 خرداد 1391